حضرت رباب علیها السلام

از ویکی اربعین
پرش به ناوبری پرش به جستجو

رباب دختر امرؤالقیس بن عدی است. پدرش از اعراب شام و نصرانی بود و در خلافت عمر مسلمان شد. مادرش هند الهنود دختر ربیع بن مسعود بن مصاد بن حصن بن کعب بود. خانوادۀ حضرت رباب (علیها السلام) از اشراف و بزرگان عرب بوده و در نزد امام حسین (علیه السلام)مقام و منزلتی شایسته داشتند. حضرت رباب، بانویی فرهیخته، عالمه و فاضله وشاعره بود. درسال 14 یا 16 هجری به ازدواج حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) درآمد. بانو رباب (علیها السلام) دو فرزند از امام حسین(علیه السلام) داشت؛ یکی سکینه و دیگری عبداللّه (علی اصغر علیه السلام) .نام او در زمرۀ زنان راوی برده شده. در کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت. او صحنه غم انگیزشهادت علی اصغر (علیه السلام) در آغوش پدر را نظاره گر بود.وی پس از شهادت امام حسین (ع) یک سال عزاداری کرد .

نسب

رباب دختر امرؤالقیس بن عدی است. پدرش از اعراب شام و نصرانی بود و در خلافت عمر مسلمان شد. از مادر رباب نیز با نام هند الهنود دختر ربیع بن مسعود بن مصاد بن حصن بن کعب یاد شده است. [۱] گفتنی است که این امرؤالقیس، شاعر معروف عرب نیست.

پدر

رباب، بنت امرؤالقیس بن عدی بن جابر بن کعب بن علی بن بره بن ثعلبه بن عمران بن الحاف بن قضاعه است. [۲] مرحوم فرهاد میرزا در کتاب قمقام روایت کرده است که عوف بن خارجه مزی گفت: در زمان خلافت عمر بن خطاب نزد وی بودم. در این هنگام، مردی نزد عمر آمد و خواست مسلمان شود. عمر نام او را پرسید و او گفت: من مسیحی هستم و نامم امرؤالقیس کلبی است. عمر او را شناخت و علّت اسلام آوردنش را پرسید. امرؤالقیس گفت: آمده ام به اسلام مشرف شوم و آداب آن بیاموزم. بعد از این کلام بود که مسلمان شد و حکومت مسلمانان «قضاعه» که در شام بودند به او داده شد. امرؤ القیس پدر حضرت رباب (علیها السلام) غیر از «امرؤا القیس بن عابس کندی» از شعرای معروف جاهلیت، صاحب قصیدۀ معروف از معلقات سبعه است. او هشتاد سال پیش از بعثت از دنیا رفته بود. [۳]

مادر

هند الهنود، دختر ربیع بن مسعود بن مروان بن حصن بن کعب بن علیم بن کلیب است [۴] مادر هندالهنود میسون دختر عَمرو بن ثعلبه بن حصین بن ضمضم است و مادر میسون، دختر اَوس بن حارثه بن لام طائی است. [۵] در هر حال خانوادۀ حضرت رباب (علیها السلام) از اشراف و بزرگان عرب بوده و در نزد امام حسین (علیه السلام) مقام و منزلتی شایسته داشته اند. [۶]

ویژگی های شخصیتی

فرهیخته، عالمه ، فاضله و شاعره

شواهد تاریخی، گواهی روشن بر این است که حضرت رباب(علیها السلام)، بانویی فرهیخته، عالمه و فاضله بوده که در نزد حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) جایگاهی والا داشته است. صفدی در الوافی بالوفیات چنین می نگارد: کانت الرباب من أفضل النّساء و أجملهنَّ و خیارهُنَّ ؛ حضرت رباب(علیها السلام) از بافضیلت ترین، زیباترین و بهترین زنان بوده است. [۷]

ابن عساکر در تاریخ دمشق آورده است: کانت من أجمل النّساء و أعقلهُنَّ ؛ حضرت رباب از زیباترین و عاقل ترین زنان بوده است. [۸] سید محسن أمین هم در أعیان الشیعه أوصاف حضرت رباب (علیها السلام) را این گونه بیان می کند: کانت من خیار النّساء، جمالاً و أدباً و عقلاً ؛ حضرت رباب(علیها السلام) از بهترین زنان از حیث زیبایی، ادب و عقلانیت بوده است. [۹]

هشام کلبی درباره ایشان می گوید: و کانت الرباب خیار النّساء و أفضلهنّ؛( حضرت رباب (علیها السلام) از بهترین وبافضیلت ترین زنان بود.) مقامات علمی و عملی ایشان بر احدی پوشیده نیست.[۱۰] حضرت رباب (علیها السلام) از بهترین زنان در عقل و ادب بوده و پدر ایشان از اشراف و خانواده های بزرگ عرب به شمار می رفته است.[۱۱]

یکی از ویژگی های مهمی که انسان گاهی صاحب آن می شود و باعث امیتاز بر همنوع خود می شود، هنر شعر و شاعری است. واضح است مسأله مهم در کسب این هنر، داشتن استعداد ذاتی است، چنانچه انسان هر چه بر قواعد و اوزان شعری واقف و آگاه باشد، ولی استعداد درونی نداشته باشد، قادر به شعر گفتن نیست. حضرت رباب (علیها السلام)، این بانوی با وفا یکی از امتیازاتی که دارد این است که او یک زن شاعره است. چنانچه صاحب کتاب «اعلام زرکلی» به این خصوصیت اشاره کرده و می نویسد: «رباب دختر امرء القیس کلبی شاعره می باشد». [۱۲]

و شاهد بر این مدعا همان اشعاری است که این مخدره در مرثیه سالار شهیدان سروده است: ان الذی کان نورا یستضاءُ به *** بکربلاء قتیلاً غیر مدفون بی گمان کسی که نوری بود که به او روشنایی جویند در کربلا کشته شد و بی دفن مانده است.

سبط النبی جزاک الله صالحه *** عنّا و جُنّبت خُسران الموازین ای نوۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خداوند تو را از ما جزای نیک دهد و از خسران میزان به دور باشی.

قد کنت لی جبلاً صعباً الودُ به *** و کنت تصحبنا بالرحم و الدین برای من کوهی سخت و استوار بودی که به آن پناه می بردم و با ما از روی مهربانی و دین ، هم صحبت بودی.

مَن للیتامی و مَن للسائلین *** یقی و یاوی الیه کل مسکین کیست که یتیمان را سرپرستی کند و نگهبان سائلان و حاجتمندان کیست؟ و کیست که هر مسکینی به او پناه ببرد.

از این اشعار به خوبی استفاده می شود که رباب (علیها السلام) مادر حضرت علی اصغر (علیه السلام) تسلط خوبی در ارائه شعر گفتن داشته است. [۱۳]

ازدواج با حضرت امام حسین (علیه السلام)

امرءالقیس ، پدررباب (علیهاالسلام) بعد از ایکه اسلام آورد، سه فرزند خود را از فرط علاقه و ارادت به حضرت علی(ع) به عقد ازدواج امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم اسلام) درآورد. [۱۴]

علاقه امام حسین (علیه السلام) به رباب (علیها السلام)

میزان و ژرفای مقامات هر کس را می توان در کلام بزرگان به ویژه ائمه اطهار(علیهم السلام) دریافت. همچنین می توان از تعابیری که از قول سیدالشهدا (علیه السلام) دربارۀ ایشان وارد شده، اوج مقام این بانوی بزرگوار را کشف کرد.

بر اهل فضل روشن است که حبّ و بغض امام، جنبۀ شخصی یا احساسی ندارد، بلکه بغض امام معصوم، نسبت به یک شخص، اوج خباثت شخص و حبّ امام نسبت به شخصی اوج مقامات معنوی و عظمت روحی آن شخص را بیان می کند. امام حسین (علیه السلام) ، رباب(علیها السلام) را بسیار دوست می داشت. [۱۵]

اشعار امام حسین (علیه السلام) برای حضرت رباب (علیها السلام) شواهد تاریخی نیز گویای این مطلب هستند که وجود مقدس سیدالشهدا (علیه السلام) علاقه ای شدید به حضرت رباب (علیها السلام) داشت و گاه این علاقه را در غالب چنین اشعاری بیان می کرد: کان الحسین یحبّها [الرّباب] حُبّاً شدیداً... ؛ [۱۶] أحبّ الحسین زوجته الرّباب حباً شدیداً و کان بهما معجباً یقول فیها الشعر؛ [۱۷] کَأنَّ الَّیلَ مَوصُولٌ بِلَیلٍ *** إذا زارَت سُکَینَهُ وَ الرُّبابُ؛ [۱۸]

از جمله شواهد، شعری است که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در زمانی که حضرت رباب و سکینه (علیها السلام) برای دیدن خویشان خود از حضرت دور بودند می نگاشت: «گویا شب به شب متصل است زمانی که سکینه و رباب به دیدن کسی بروند.»[۱۹]

باید توجه داشت که چنین تعابیری از زبان امام معصوم 0علیه السلام)صادر می شود و همان دقت و ظرافتی که در برداشت های فقهی و اعتقادی از کلام معصوم متصور است، در دیگر شئون کلام نیز اعمال می شود و این تعبیر، حاکی از اوج اتصال روحی آن حضرت به رباب است که قهراً از عظمت روحی و اوج مقام معنوی این بانوی والا مقام حکایت دارد.

همچنین در وصف حضرت رباب و سکینه(علیهما السلام)، آمده است که سیدالشهدا (علیه السلام) چنین می فرمود: لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ داراً *** تَحُلُّ بها سکینهُ و الربابُ اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی *** وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ قسم به جان تو خانه ای را دوست می دارم که در آن سکینه و رباب(علیهما السلام) وجود داشته باشد، آنان را دوست می دارم و بیشترین مالم را به آنان می بخشم و این امر هیچ نوع شماتت و عتاب ندارد. [۲۰]

محبت بانو رباب (علیها السلام) به امام حسین (علیه السلام)

حضرت رباب (علیها السلام) بانویی بامعرفت بود و امام حسین(علیه السلام) عظمت خاصی در قلب او داشت. در این باره چند فراز تاریخی وجود دارد:

الف) هنگامی که حضرت رباب (علیها السلام) به مدینه بازگشت، عده ای از بزرگان و اشراف قریش از او خواستگاری کردند؛ ولی ایشان نپذیرفت و فرمود: لایَکُون لی حمو بَعدَ رَسُولِ الله؛ بعد از رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) هرگز پدر شوهری نمی گیرم.

ب) اشعاری که رباب پس از کربلا برای همسرش امام حسین (علیه السلام) سروده، نشانه ای از اوج محبت اوست؛ آن جا که گفته است: إنّ الذی کانَ نوراً یُستَضاءُ به***فی کَربلاء قتیل غیرُ مَدفونِ سِبطُ النبی جَزاکَ اللّه صالِحه***عَنّا و جُنّبتَ خُسرانَ المَوازین [۲۱]

انشای این گونه اشعار، حاکی از اوج معرفت و سرسپردگی شاعر نسبت به مقام ولایت است؛ گویی این ارادت و دلبستگی به ولیّ خدا در ذرات کالبد او رسوخ کرده باشد.

ج) در احوالات حضرت رباب (علیها السلام) در مجلس عبیدالله بن زیاد، این گونه بیان کرده اند که چون نگاه حضرت رباب به سر مقدس امام حسین (علیه السلام) افتاد، بی تاب شد. سر را در بغل گرفت و بوسید و در کنار خود نهاد و نوحه سرایی کرد و این اشعار را خواند: وا حُسَیناهُ فَلا نَسیتُ حُسَیناً *** اَقصَدَتهُ اَسِنَّهُ الاَعداءِ غادَرُوهُ بِکَربَلا صَریعاً *** لا سَقَی الله جانِبیَ الکَربَلاء [۲۲] رباب (علیها السلام) با سرودن همین دو بیت شعر، رویداد کربلا را تبیین کرد و راه تحریف را بر دشمنان بست.

از زنان راوی حدیث

علامه مامقانی او را در زمرۀ زنان راوی نام برده و می نویسد: نسبت به روایت او نهایت اعتماد وجود دارد. [۲۳] عمر رضا کحاله می نویسد: از شاعران عرب و از برترین و برگزیده ترین زنان زمان خویش بود. [۲۴]

رباب (علیها السلام) از امام حسین (علیه السلام) روایت کرده است. [۲۵]

فرزندان

بانو رباب (علیها السلام) دو فرزند از امام حسین(علیه السلام) داشت؛ یکی سکینه و دیگری عبداللّه (علی اصغر علیه السلام) که در روز عاشورا، در حالی که کودکی بیش نبود، در آغوش پدرش به شهادت رسید.[۲۶]

حضور در کربلا

بر اساس شواهد نقل شده، رباب(علیها السلام) در کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت. گفته شده است که او شهادت علی اصغر (علیه السلام) در آغوش پدر را نظاره گر بود. [۲۷] ابن کثیر دمشقی می گوید: او در کربلا همراه حسین(علیه السلام) بود و هنگامی که حسین کشته شد، بسیار بی تابی می کرد. [۲۸]

شهادت حضرت علی اصغر(علیه السلام)

پس از استغاثه اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در روز عاشورا، صدای شیون و زاری از خیام حرم بلند شد، هر کدام از اهل حرم آمدند و با امام خویش صحبت نمودند و دردِ دل می گفتند ناگاه خروش و غوغا از خیمه مادر علی اصغر (علیه السلام) بلند شد. سالار شهیدان پرسیدند: چه خبر شده است؟ چه اتفاق تازه ای رخ داده است؟

عرض کردند: ای مولای جن و انس از بی آبی؛ شیر در پستان مادر علی اصغر خشکیده و از بی شیری علی اصغر جان می دهد. امام(علیه السلام) فرمود: بیاورید آن طفل را تا بلکه قطره آبی از برای او حاصل کنم، مادر علی اصغر (علیه السلام) قنداقه فرزندش را روی دست گرفت و به امام حسین(علیه السلام) سپرد.

پس از اینکه قوم بی رحم طفل معصوم را شهید نمودند حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) آن طفل را به روی دست گرفته و عنان ذوالجناح را به سوی خیمه برگردانید و فریاد زد که: ای مادر علی اصغر بیا فرزند شهیدت را از من بگیر، در آن حال اهل حرم از خیام بیرون ریختند. مادر علی اصغر (علیه السلام) طفل معصوم خود را از امام گرفته و به روی سینه می چسباند و با زبان حال می گفت: زمهد سینه مادر ملول گردیدی***بگاهواره آغوش حوریان رفتی [۲۹]

در تذکره الشهداء نقل شده است: پس آن مظلوم ، آن کشتۀ بی گناه را به سینۀ خود چسباند و به سوی خیمه ها آورد درحالی که خون آن طفل بر سینۀ امام جاری بود. پس فرمود: ای زینب! ای ام کلثوم! ای لیلا! ای رباب مادر این طفل! این طفل را از من بگیرید که او را از شربت کوثر سیراب کرند. زنان حرم به یکباره از خیمه ها بیرون دویدند... پس آن طفل را دیدند که روی سینۀ امام (علیه السلام) با گلوی پاره ، جان از قالبش بیرون آمده. او را گرفتند و در خیمه بردند و اطرافش را گرفته، چنان زار زار گریستند و خروشیدند که سکان صامع ملکوت به خروش آمدند. امام نیز در آن حال زار زار می گریست و این اشعار را می خواند: یا رب لا تترکنی وحیدا***قد اکثروا العطشان و الجحودا قد صیرونا بینهم عبیدا***یرضون فی فعالهم یزیدا

اما اخی فقد مضی شهیدا***معفّراً بدمه وصیدا فی وسط قاع مفردا بعیدا***وافت بالمرصاد لن تحمیدا [۳۰]

ولی آنچه که دل را می سوزاند این مطلب است، وقتی حضرت امام حسین (علیه السلام) طفل را به رباب (علیها السلام) داد، مادرش چه حالی داشت؟ رباب قنداقه را گرفت و به سینه چسبانید و لب بر حلقوم خونین او نهاد. [۳۱]

اوج صبوری در واقعه کربلا

ابوخلیق را پیش مختار بردند. مختار از او پرسید: ای ملعون! در کربلا هیچ گاه دلت به حال آقای ما حسین(علیه السلام) سوخت؟ گفت: بلی ای امیر! یک مرتبه آن قدر دلم سوخت که مرگ خود را از خدا خواستم تا آن حالت زار حضرت را نبینم. فرمود: بگو ببینم چه وقت بود؟ گفت: امیر، هنگامی که سیدالشهداء(علیه السلام) طفل کشته خود را زیر عبا گرفت، و از میدان برگشت، رو به خیمه ها کرد. من تماشا می کردم، دیدم زنی مجلله، چادر به سر و نقاب به صورت، بیرون خیمه ایستاده، گویا مادر آن طفل بود که انتظار بچه اش می برد.

همین که امام (علیه السلام) چشمش به مادر افتاد که منتظر ایستاده، برگشت مقداری صبر کرده، دوباره رو به خیمه آورد. باز خجالت کشیده، برگشت. تا سه مرتبه امام رو به خیام رفت و برگشت؛ و از مادر علی اصغر خجالت کشید. چون آن حالت حسین (علیه السلام) را دیدم جگرم کباب شد. مختار گفت: ای ملعون، آخر چه شد؟ گفت: امیر، بالاخره امام از مرکب پیاده شد، طفل را روی زمین نهاد، و با غلاف شمشیر قبری حفر نمود، بر آن طفل نماز خواند و او را به خاک سپرد و برگشت.

مختار از شنیدن این گفتار صیحه ای کشید، افتاد و غش کرد. بعد از به هوش آمدن، گریبان درید و بر سر و سینه زد و فرمود: این حالت آخر امام حسین (علیه السلام) دلم را از همه بیشتر سوزانید که نخواست بعد به بدن این طفل کسی آزار برساند، یا سرش را ببرند، و یا در زیر سم اسب ها پایمال شود. ابوخلیق گفت: ای امیر! به خدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل صحیح و سالم بماند. روز یازدهم سر هر سروری به سرداری دادند که جهت افتخار بر نیزه کند و به کوفه نزد ابن زیاد برد و جایزه بگیرد.

به ابو ایوب غنوی که سرکرده ی بیل داران بود سری از شهداء نرسید، لذا به بیل داران دستور داد زمین کربلا را زیر و رو کردند، و جسد آن طفل را یافتند، و بیرون آورده سرش را بریدند، و بر سر نیزه زدند و به کوفه آوردند. ابوخلیق گوید: خودم در حضور ابن زیاد بودم که سر حسین(علیه السلام) با سر علی اصغر هر دو در میان یک طشت بود، و نیز سائر سرها در میان طبق ها و سپرها در حضور نهاده بود، و دائماً صورت حسین(علیه السلام) محاذی صورت علی اصغر بود.... [۳۲]

صدرالدین واعظ قزوینی در این باره می گوید: امام حسین (علیه السلام) قنداقۀ علی اصغر(علیه السلام) را به خون آغشته کرد و سپس آن را دفن نمود.[۳۳]

در شب یازدهم محرم، حضرت زینب (علیها السلام) شام غریبانی داشت؛ از یک سو برادران و فرزندان و خاندان خود را می دید که با پیکرهای آغشته به خون بر روی زمین گرم کربلا افتاده اند و از سوی دیگر، شاهد صدای ضجه و شیون کودکان و زنان داغ دار بود که همگی در غم از دست دادن عزیزانشان مویه سر داده بودند. از سویی دیگر نیز به خیمۀ نیم سوختۀ امام سجاد (علیه السلام) می نگریست که حضرت با تنی تب دار در درون آن افتاده بود. سکینه سراغ پدر را می گرفت؛ رباب(علیها السلام) به فکر اصغر خود در خیمه ای نیم سوخته لالایی می خواند، امّا کوفیان حتی گهوارۀ خالی علی اصغر را نیز برای رباب نگذاشته بودند و آن را به غارت برده بودند.

در شب یازدهم، کودکان امام حسین (علیه السلام) همگی در درون خیمه ای نیم سوخته جمع شده و به یاد طفل شش ماهۀ رباب بودند. رقیه (علیهاالسلام)به یاد برادر نازنینش اشک می ریخت. او به یاد خنده های شیرین علی اصغر (علیه السلام) می افتاد و از دل، شیون و زاری می کرد. او به یاد شب گذشته می افتاد که چگونه علی اصغر(علیه السلام) با لبانی تشنه درون گهواره به خواب فرو رفته بود که ناگاه از پشت خیمۀ نیم سوخته صدای گریه و شیونی جان سوز بلند شد. زینب(علیها السلام) با شتاب از خیمه بیرون دوید. دید رباب گریه می کند و اشک می ریزد. زینب(علیها السلام) خطاب به رباب (علیها السلام) فرمود: ای بانو! ما باید به خاطر کودکان و بچه ها آرامش خود را حفظ کنیم. رباب (علیها السلام) عرض کرد: امروز عصر به ما آب دادند. سینۀ من پر از شیر شده، اما علی اصغر تشنه لب کجاست که از این شیر بیاشامد؟ [۳۴]

پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)

از آن جایی که مخدره رباب (علیها السلام) زوجۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) از زن هایی بود که با عملکرد و سخنان خود در مورد واقعه کربلا، افکار خاموش [۳۵]جامعه را بیدار می ساخت. این بانو در محیط خانه امرء القیس که یکی از بزرگان عرب بود رشد کرده و از زن هایی بوده که صاحب فضل و ادب و عقل و جمال و روشن است چنین زنی که در خانۀ امامت و ولایت زندگی کند می بایست صاحب فضل و ادب باشد.

به نقل از مورخان، حضرت رباب(علیها السلام) ، در سفر کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت. سپس به مدینه باز گشت و به مدّت یک سال برای سیّدالشهدا (علیه السلام) عزاداری کرد و مرثیه هایی نیز در سوگ آن حضرت سرود. وی خواستگارانی از اشراف و بزرگان قریش را ردّ کرد و حاضر نشد با کسی ازدواج کند. [۳۶]

رباب (علیها السلام) در سوگ اباعبداللّه (علیه السلام) پیوسته گریان بود و زیر سایه نمی رفت. از فرط گریه و اندوه بر شهادت حسین (علیه السلام) یک سال بعد در سال 62 هجری جان باخت. [۳۷] بنابر نقل برخی کتاب های تاریخی، رباب پس از بازگشت از شام، به مدت یک سال به تنهایی بر سر قبر امام حسین (علیه السلام) ماند و عزاداری کرد بازگشت و در حالی که از شهادت آن حضرت بسیار ناراحت و غمگین بود، از دنیا رفت.[۳۸]

این سخن را شیخ مفید و بسیاری از دیگر عالمان شیعی نیز نقل کرده اند؛ امّا شیخ کلینی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن بانو برای امام حسین(علیه السلام) یک سال عزاداری کرد، نه یک سال اقامت، و سپس از دنیا رفت. برخی نویسندگان از این روایت استفاده کرده اند که رباب مجلس عزا را در مدینه برپا کرده است نه بر سر مزار امام حسین(علیه السلام). افزون بر این، در منابع تاریخی آمده است که امام سجاد(علیه السلام) اجازه نمی داد رباب یک سال در آن سرزمین تنها بماند. خود آن بانو نیز به چنین کاری اقدام نمی کرد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَینُ (علیه السلام) أَقَامَتِ امْرَأَتُهُ الْکلْبِیهُ عَلَیهِ مَأْتَماً وَ بَکتْ وَ بَکینَ النِّسَاءُ وَ الْخَدَمُ حَتَّی جَفَّتْ دُمُوعُهُنَّ ؛ هنگامی که امام حسین(علیه السلام) شهید شد، همسرش از قبیلۀ کلبی برایش مجلس ماتم و عزا گرفت و خودش همراه زنان و خادم ها می گریستند، تا آن که اشک چشمانشان خشک شد. [۳۹]

این امور را نمی توان صرف بروز عواطف دانست؛ اگرچه خالی از آن هم نیست. چنین نوعی از اقامۀ عزا، در جامعه و اتفاقات پیرامون آن، اثری شگرف دارد و حضرت رباب بار رسالت بعد از کربلا را با جان و دل به دوش کشیده است.

سید بن طاووس (رحمةالله علیه)روایت کرده است که: هنگامی که اهل بیت از شام به مدینه می رفتند، به عراق رسیدند، به راهنمای کاروان گفتند: ما را از راه کربلا عبور بده! راهنمای قافله آن ها را به کربلا برد، هنگامی که به تربت مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)رسیدند، دیدند که جابر بن عبدالله انصاری همراه با عده ای از بنی هاشم و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به آن جا آمده و مشغول زیارت هستند، آن ها بعد از ملاقات با یکدیگر، شروع به سوگواری و عزاداری و نوحه و ماتم نمودند، به گونه ای که زنان قبایل اطراف نیز جمع شده و مجلس عزایی بر پا کردند.[۴۰]

حضرت رباب (علیها السلام) بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) یک سال بیشتر زنده نماند و در سال 62 هجری از دنیا رفت. آن حضرت این مدت را در کمال ناراحتی و اندوه زیست و هرگز از آفتاب به زیر سقف یا سایه نرفت تا این که بدنش فرسوده شد و از فرط اندوه و غصه از دنیا رفت. [۴۱] گویا وی پس از آن که به چشم خود بدن مطهر امام حسین(علیه السلام) را برهنه در مقابل آفتاب دید، با خود عهد کرد در سایه زندگی نکند؛ چنان که نقل شده است هنگامی که حضرت زینب(علیها السلام) از او خواست همراه دیگر بانوان به زیر سقف و سایه بیاید و عزاداری کند، نپذیرفت و فرمود: «از هنگامی که دیدم جسم آقای من حسین زیر حرارت خورشید است، با خودم عهده کرده ام تا هنگامی که زنده هستم زیر سایه نروم». [۴۲]

تخریب خانۀ رباب(علیها السلام) در مدینه

یزید دست خود را به ترکۀ حسین (علیه السلام) دراز نکرد مگر اینکه سعید بن عاص که والی مدینه بود وقتی که خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را شنید، خانۀ امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و خانه عقیل و خانه زوجۀ امام حسین(علیه السلام) مادر سکینه (علیها السلام) و رباب (علیها السلام)) را در مدینه ویران کرد. [۴۳] طبق آنچه که در تواریخ آمده خانه های سایر بنی هاشم را نیز در مدینه ویران ساخته و با خاک یکسان کرد.[۴۴] وفات

روز وفات حضرت رباب(علیها السلام) مشخص نیست، ولی قدر مسلّم تا یک سال بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا ء(علیه السلام) حیات داشت[۴۵] حضرت رباب (علیها السلام) پس از بازگشت به مدینه، در آن جا مجلس عزا برپا می ساخت و زنان نزد او جمع می شدند. آنان آن قدر می گریستند که چشمانشان مانند کاسۀ خون می شد. [۴۶]

ابن کثیر در کتاب خود می نویسد: رباب دختر انیف و همسر امام حسین (علیه السلام) در سال 62 هجری قمری از دنیا رحلت فرمود. [۴۷]

سید محسن امین نیز سال وفات رباب(علیها السلام) را 62 هجری یعنی یک سال پس از عاشورا ذکر کرده است. [۴۸] محلاتی و خراسانی می نویسند: ظاهراً در مدینه منوره وفات نموده و در آنجادفن شده است.[۴۹]


پانویس

  1. اعیان الشیعه، ج 6، ص 449.
  2. ریاحین الشریعه، ج3، ص 313؛ ناسخ التواریخ در احوالات سیدالشهدا (علیه السلام) ، ج4، ص 251.
  3. منتخب التواریخ، ص 243.
  4. ریاحین الشریعه، ج3، ص 312 ؛ ناسخ التواریخ در احوالات سیدالشهدا (علیه السلام) ، ج4، ص 251.
  5. مقاتل الطالبین، اصفهانی، ص59؛ ابصارالعین، ص 24؛ رجال الطوسی، ص102؛ تاریخ طبری، ج4، ص 359.
  6. منتخب التواریخ، محمد هاشم خراسانی، ص 243؛ قمقام زخار،ج2، ص 654.
  7. الوافی بالوفیات، الصفدی، ج 14، ص 75.
  8. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 73، ص 9.
  9. اعیان الشیعه، ج 6، ص 449 .
  10. سحاب رحمت، ص 538.
  11. قمقام زخار، 1363: 2/ 653؛ منتخب التواریخ ،ص 243؛ اعیان الشیعه، ج6، ص 449.
  12. اعلام زرکلی، ج3، ص 36.
  13. ناسخ التواریخ، ج4 ، ص 253.
  14. الاغانی، ج16، ص140 ـ 141، قاهره، انساب الاشراف، ج1، ص195، انتشارات محمودی..
  15. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج8، ص228.
  16. تذکره الخواص، ابن جوزی، 265.
  17. البدایه و النهایه، ج 8، ص 209.
  18. منتخب التواریخ، ص 243؛ سحاب رحمت، ص 533.
  19. کنایه از این که روزی برایم وجود ندارد و همه اش مانند شب تاریک می گذرد.
  20. مقاتل الطالبین، ص 59؛ منتخب التواریخ ، ص 243؛ قمقام زخار، ج 2، ص 653؛ بحارالانوار، ج 45، ص47 ؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 492؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 1، ص 355؛ المعارف، ص 213؛ انساب الاشراف، ص 195 196؛ البدایه و النهایه، ج8، ص 228؛ ینابیع الموده ، ج3، ص 9؛ تاریخ طبری، ج 11، ص 520؛ نفس المهموم، ص340؛ تذکره الخواص، ص 238؛ ابصار العین، ص 24 و ص 88 ؛ لواعج الاشجان فی مقتل الحسین(علیه السلام) ، ص 170 171؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص 92؛ مقاتل الطالبین، ص 59.
  21. همانا شخصی که همواره مانند نور به دیگران روشنایی می بخشد، در کربلا کشته شد و دفنش نیز نکردند. فرزند پیامبر! خداوند از ما جزای نیکو به تو عطا کند و از خسران در میزان ها دور باشی. تو برای من مانند کوهی استوار بودی که به آن پناه می بردم و همیشه با مهربانی و موازین شرعی با ما رفتار می نمودی. بعد از تو چه کسی به فریاد یتیمان و نیازمندان برسد و بیچارگان به چه کسی پناه برند؟ به خدا قسم! هرگز بعد از شما پدر شوهری نخواهم داشت تا این که میان خاک ها و ریگ ها پنهان شوم و از دنیا بروم. قمقام زخار، ج2، ص 653؛ منتخب التواریخ، ص 243؛ نفس المهموم، ص 528؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 622؛ ریاحین الشریعه، ج 3، ص316 ؛ سحاب رحمت، ص 533.
  22. ولی حسین! هرگز فراموش نمی کنم حسین را! آیا نیزه های دشمن او را نشانه رفت؟ او را در حالی که روی زمین افتاد بود رها کردند. خداوند اطراف کربلا را آب ننوشاند [و از باران محرومشان کند]. قمقام زخار، ج2، ص 650 و653؛ منتهی الآمال، ج1، ص 464؛ نفس المهموم، ص 340 و ص 257؛ تذکره الخواص، ص 233؛ مقتل الحسین (علیه السلام) ، ص424 425؛ لواعج الاشجان،ص 170 171؛ اعیان الشیعه، ج1، ص 622؛ دانش نامه امام حسین (علیه السلام)، ج1، ص92293.
  23. تنقیح المقال، ج 3 ، ص 78.
  24. زنان عاشورایی ، ص 119 به نقل از: اعلام النساء ، ص ج1، ص 439.
  25. محدثات شیعه، ص 176.
  26. الارشاد، ج2، ص 135 .
  27. ابصارالعین، ص 223.
  28. البدایه و النهایه، ج8 ، ص 229.
  29. غنچه خونین، ص 27 به نقل از : مرحوم جوهری، طوفان البکاء، ص 151150
  30. امواج البکاء، بسطامی، ص 277.
  31. غنچه خوین ص 28 به نقل از: انوارالمجالس، ارجستانی، ص 313312.
  32. سحاب رحمت، ص 547.
  33. ریاض القدس، ج2 ، ص 103.
  34. سحاب رحمت، ص 637.
  35. الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر، ج4، ص 45.
  36. الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 88.
  37. الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 88؛ سحاب رحمت، ص 533؛ فرسان الهیجا، ص 270.
  38. الکامل فی التاریخ ، ج 4، ص 88.
  39. اصول کافی، ج1، ص466، باب مولد الحسین بن علی(علیها السلام) ، ج9.
  40. 200 داستان از فضائل، مصائب و کرامات حضرت علی اصغر (علیه السلام) ، ص 151.
  41. قمقام زخار، ج2 ، ص 653؛ منتخب التواریخ، ص 243؛ اعیان الشیعه، ج 6، ص 449؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 88؛ البدایه و النهایه، ج 8، ص 229؛ نفس المهموم، ص 340؛تذکره الخواص، ص 238؛ لواعج الاشجان فی مقتل الحسین(علیه السلام)، ص 171.
  42. منتهی الآمال، ج1 ، ص 464.
  43. غنچۀ خونین، ص 30 به نقل از: ابن فندق بیهقی در لباب الانساب.؛ اولین اربعین سیدالشهدا (علیه السلام) ، ص 691.
  44. غنچۀ خونین، ص 30.
  45. ریاحین الشریعه، ج3 ، ص 313.
  46. معالی السبطین، ج2، ص198؛ وسیله الدارین فی انصار الحسین(علیه السلام) ،موسوی زنجانی، ص 405؛موسوعه امام حسین(علیه السلام) ، جمعی از محققان، ج3، ص 827.
  47. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج8، ص217.
  48. اعیان الشیعه، ج 6، ص 449 ؛ اعلام زرکلی، ج3، ص 36.
  49. ریاحین الشریعه، ج3، ص 313؛ منتخب التواریخ، ص 343.





منبع

آقابابايي،مهدي،حضرت رباب علیها السلام الگوی صبر و وفا،مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان،1400